تبليغاتX
۩۞۩ (جملات وعکس های عاشقانه)۩۞۩

۩۞۩ (جملات وعکس های عاشقانه)۩۞۩
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.


در و دیوار دنیا رنگی است.

 رنگ عشق.

 خدا جهان را رنگ كرده است، رنگ عشق.


و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.


از هر طرف كه بگذری،

 لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.


اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛


 شاد باش و بی پروا بگذر،


"كه خدا كسی را دوست تر دارد كه لباسش رنگی تر است"

[ ] [ ] [ فرهاد ]

 

خدای من تو هستی...!

در جان لحظاتم...

خدای من تو هستی....!

در نفس نفس زدن هایم ...

خدای من تو هستی....!

در اعماق جان و وجودم...

در بیداری ام و در خوابم ...

خدای من ...!

آنقدر در تو و مهرت محو شدم ...در تو و لطف و کرم ات...که  فقط می خواهم تنها تو تکیه گاه زمین و آسمان من باشی...

تنها تو پناه من باشی....

تنها تو امید و تکیه گاهم باشی...

خدای من !...

من خود و زندگی ام را به دستان پر قدرت تو سپردم و یقین دارم که در زندگی ام همیشه فقط و فقط عالی ترین ها و بهترین ها را به من هدیه خواهی کرد....

من ! ای خدای مهربانم...!

چشم دوخته ام به مهر و محبت بی کرانت !....به لطف همیشگی ات ...!

و ایمانی بس ژرف دارم به قدرتت ! به مهربانی ات و به بخشندگی ات ای قدرتمند متعال و ای هدایتگر و راهنمای من ...

تو ! خودت ای خدای من !...مرا حفظ کن و در پناه خود بگیر و محافظ و مراقب و مواظب من باش ! ای بی کران قدرتمند و ای بخشنده ی مهربان .

تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای ای خدای مهربان .

[ ] [ ] [ فرهاد ]

خدای خوب و مهربانم ...!

تنها تکیه گاه زمین و آسمانم ...!

می دانی که وقتی می گویم ...* تنها تکیه گاه زمین و آسمانم...! * با چه سوزی...با چه امیدی...از اعماق وجودم و از صمیم قلبم می گویم...؟!...

خدایا !..

دو روز به آخر سال مانده....و از تقویم رو میزی ام تنها دو برگ مانده....سالی گه گذست و روزهایی که بر من گذشت را همه از لطف و رحمت تو می بینم ....هر آنچه که پیش آمد را تنها از دریچه ی لطف بی حد و حساب تو می دانم...چون همیشه ایمان داشته ام و همیشه ایمان دارم که...تو ای مهربانترین مهربانان فقط و فقط بهترین ها را به من هدیه می دهی . و هر آنچه که باعث تعالی روحم می شود...روزهایی که بر من گذشت ...پر از تنهایی...سختی...جدایی...اشک...و آه ....بود...

اما تجربه...آگاهی....قدرت...همه اینها نتیجه ی آن همه روزها و شبهای تیره و تار بود....

و ای خدای مهربان می دانم که خوب می دانی که در آن لحظات تلخ و همیشه در جان لحظاتم فقط تو را صدا می کردم و تنها از تو یاری می خواستم و در همه ی امورات زندگی ام تنها به تو و قدرتت و مهربانی ات پناه می آوردم...و می خواهم بدانی ای خدای مهربانم...که تا لحظه ای که نفس می کشم...همیشه به تو و رحمتت چشم می دوزم...چراکه تو والاترین و مهربانترین و بخشنده ترینی .

خدای بزرگ و مهربانم..!

من آرامش...و عشق و شادی  را از صمیم قلبم از تو تمنا می کنم...

من مطمئنم که تو می دانی با حضور چه کسی در زندگی ام من واقعاٌ طعم آرامش و شادی را می چشم...پس من او را از تو و دستان عاشق و مهربانت می طلبم ای قدرتمند مهربان و ای بی کران .

خدایا !....

من !.... خود و زندگی ام را...آرامشم را...عشقی ناب را ...خوشبختی را...شادی را...سلامتی را...موفقیت های اجتماعی و کاری ام را فقط از درگاه تو و از مهر و محبت بی حد و حساب تو تمنا می کنم... ای مهربانترین و ای رئوفترین بر بنده ات ...من سخت محتاج تو و لطف و رحمت بی نهایت تو هستم مهربانا .

خدای من !

من تو را سپاس می گویم برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد از مهر بی حد و کرانت !

خدایا !....

من بی صبرانه در انتظار رحمت بی حد و حساب تو هستم !

من مطمئن هستم که تو با معجزه ی عشقی که برای من می خواهی به ارمغان بیاوری مرا از عمق جان و دل خوشحال خواهی کرد !

خدایا ! ...

من بی صبرانه در انتظار معجزه ای از جانب مهر و لطف بی حد و حسابت هستم ای مهربانترین مهربانان .

[ ] [ ] [ فرهاد ]

عشق

نخستین بار گفتش کز کجائی   
 بگفت از دار ملک آشنائی 
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند    

         بگفت انده خرند و جان فروشند 

بگفتا جان فروشی در ادب نیست 
بگفت از عشقبازان این عجب نیست 
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟   
   بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان 
بگفتا عشق شیرین بر تو چونست 
  بگفت از جان شیرینم فزونست
بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب    
بگفت آری چو خواب آید کجا خواب
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک 
 بگفت آنگه که باشم خفته در خاک 

               

     

بگفتا گر خرامی در سرایش
بگفت اندازم این سر زیر پایش 
بگفتا گر کند چشم تو را ریش        
    بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ    
   بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ 
بگفتا گر نیابی سوی او راه  
 بگفت از دور شاید دید در ماه 
بگفتا دوری از مه نیست در خور    
 بگفت آشفته از مه دور بهتر 
بگفتا گر بخواهد هر چه داری    
   بگفت این از خدا خواهم به زاری 
بگفتا گر به سر یابیش خوشنود 
   بگفت از گردن این وام افکنم زود 
           

           

عشق

                

بگفتا دوستیش از طبع بگذار
بگفت از دوستان ناید چنین کار 
بگفت آسوده شو که این کار خامست 
  بگفت آسودگی بر من حرام است 
بگفتا رو صبوری کن درین درد     
بگفت از جان صبوری چون توان کرد 
بگفت از صبر کردن کس خجل نیست
    بگفت این دل تواند کرد دل نیست 
بگفت از عشق کارت سخت زار است  
 بگفت از عاشقی خوشتر چکار است 
بگفتا جان مده بس دل که با اوست 
    بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست 
بگفتا در غمش می‌ترسی از کس
 بگفت از محنت هجران او بس 

                  

                   

          

بگفتا هیچ هم خوابیت باید 
   بگفت ار من نباشم نیز شاید 
بگفتا چونی از عشق جمالش     
 بگفت آن کس نداند جز خیالش 
بگفت از دل جدا کن عشق شیرین   
   بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین 
بگفت او آن من شد زو مکن یاد    
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد 
بگفت ار من کنم در وی نگاهی  
   بگفت آفاق را سوزم به آهی 
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
  نیامد بیش پرسیدن صوابش 
به یاران گفت کز خاکی و آبی  
    ندیدم کس بدین حاضر جوابی 
                

              

عشق

[ ] [ ] [ فرهاد ]


 
وحشی
 

چو شیرین کوهکن را دید با خویش

به تنها دور از چشم بداندیش

به نرمی گفت او را خیرمقدم

که جانت از وصالم باد خرم

غم دیرین مگو در سینه دارم

که در ساغر می دیرینه دارم

بگو، بشنو ، چو اکنون هست فرصت

که عاقل گاه فرصت ندهد از دست

کم افتد کز دری یاری درآید

پس از سالی گل از خاری برآید

به هر سودا اگر می‌بود سودی

فقیری در جهان هرگز نبودی

به ملک و مال اگر کس کام دیدی

ز لعلم کام خسرو جام دیدی

ز قسمت بیش نتوان خورد هرگز

ز مدت پیش نتوان برد هرگز

چو فرهاد این سخنها کرد از او گوش

به سر همچون خم می آمدش جوش

بگفتا عقل کو تا کار بندم

بگو تا پیش تو زنار بندم

بگفتا از لبم شکر نخواهی

بگفتا خواهم ار کیفر نخواهی

بگفتا شکرم را نرخ جان است

بگفتا گر به سد جان رایگان است

بگفتا یک دو ساغر خورد باید

بگفتا هر چه فرمایی تو شاید

بگفتا نه صراحی پیش دستم

بگفتا ده قدح زان چشم مستم

نگاهی کرد از آن چشم مستش

بکلی برد دین و دل ز دستش

قدح پر کرد و گفتا گیر و درکش

گرفت و خورد و گفتا پرده برکش

شنید و برقع و معجر برانداخت

به رویش دیده برکرد و سرانداخت

چوشیرین آن نیاز از کوهکن دید

به رویش چون گل سیراب خندید

ز درج لعل مروارید بنمود

نیاز کوهکن زان خنده افزود

تقاضا کرد بوسیدن لبش را

به سر ننهاد دندان مطلبش را

چو شیرین گشت آگه از تقاضاش

به سان غنچه خندان گشت لبهاش

میان خنده و مستی به کامش

نهاد آن لب که از وی بود کامش

لبش چون با لب شیرین قرین شد

به کام از کوثرش ماء معین شد

نبودش باور از بخت این که شیرین

نشسته در برش چون باغ نسرین

به دندان خواست خاییدن لبش را

نه تنها لب که سیب غبغبش را

ولی ترسید کز لعلش چکد خون

فتد از پرده راز عشق بیرون

به بوسیدن نیفزود او گزیدن

که چون خسرو شکر باید مزیدن

دل شیرین هم از آن کار خوش بود

که با او یار و او با یار خوش بود

زمانی دیر در این کار ماندند

دویی را در برون در نشاندند

یکی گشتند همچون شیر و شکر

نه از پا باخبر بودند و نی سر

چو جان و تن به هم پیوسته گشتند

ز هر اندیشه‌ای وارسته گشتند

چو از شب رفت پاسی دست فرهاد

شد اندر سینهٔ آن سرو آزاد

دولیمو دید شیرین و رسیده

که به ز آن باغبان هرگز ندیده

برای دفع صفراهای هجران

بر آن شد تا گزد او را به دندان

ولیکن از گزیدن پاس خود داشت

مکیده و بوسه‌ای در پاش بگذاشت

براند از ساحت سینه به نافش

چو شیرین داشت زین جرأت معافش

ز ناف او دل فرهاد خون شد

چو مشک از نافهٔ نافش برون شد

مگرپنداشت ناف او فتاده‌ست

به حقه لعل رخت خود نهاده‌ست

همی رفت از پی افتاده نافش

که جا بدهد چو مشک اندر غلافش

ره از شلوار بندش دید بسته

چو بندی شد دلش زین عقده خسته

ولی از معنی خیر الامورش

نه در نزدیک دل ماند و نه دورش

کز اینجا بر گذشتن حد کس نیست

بجز خسرو کسی را این هوس نیست

چو نقدش از محک بی‌غش برآمد

چو آب افتاده ، چون آتش برآمد

[ ] [ ] [ فرهاد ]

دیدی فرهاد را بردن  / به آنجا که عاشقان مردند


دیدی شیرین را
بردن / به آنجا که معشوق را کشتند


ای کاش بس رویا نبود / عاشق
فدای معشوق شده بود


فریاد فرهاد دله عاشقان را شکست / اشک فرهاد
قلب دنیارا شکست


فرهاد کوه کان دگر شکست / فرهاد حال خود شکسته است

معشوق
عاشق را گذاشت رفت / شیرین فرهاد را بی‌ شیرین گذاشت


فرهاد هنوزم
با شیرینش  هست  / فرهاد هنوزم عاشق شیرینش هست


ای کاش شیرینه
فرهاد خاطره نبود /‌ای کاش شیرینه فرهاد بس یک رویا نبود


فرهاد

زندست با شیرینش / فرهاد زندست با پری ذهنش


[ ] [ ] [ فرهاد ]
جهان سوم تنها جايي است كه به جاي واژه ايميل از واژه
پست الكترونيكي استفاده مي شود كه هم پست و هم الكترونيك هر دو انگليسي اند

سه راه برای پول درآوردن وجود داره:
1. پدرت برات پول در بیاره
2. پدر مردم رو برای پول دربیاری
3. پدرت دربیاد تا پول دربیاری

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

ورق بزن!
بی‌اسم، بی‌گور، بی‌نشان.
ورق بزن، ورق بزن الفباءِ ناتمامِ دريا را،
وقتِ حضور و غيابِ ساعتِ هفتم از هزاره‌ی ظلمت است.

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد
پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت

بی‌پدر!
من اين دايره‌ی بی‌راه را
بارها دور زده‌ام
تا به اين نقطه‌ی روشن از علاقه رسيده‌ام،
حالا تو می‌گويی جای علامتِ تعجب کجاست؟
همين جاست
بيا ....!

[ ] [ ] [ فرهاد ]
کاش میشد فهمید...
تو ,روی کدوم عقربه ساعت نشستی
که
زمان , تورو به من نمی رسونه....!!!!
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج, "جنگ" می شود
درمان, "نامرد" می شود
... قهقه , "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
درد همان "درد"
و گرگ همان "گرگ

من اين حروف
اين حروفِ بی‌حوصله را
بارها دور زده‌ام
تا به اين سکوتِ ساده از سايه‌نشينیِ رسولان رسيده‌ام.

هیچ گاه به کوچه بــــن بست نا ســــزا نگـــو...

رنـــــج بـــن بست بودن بــــــرای کــــــــــوچه کافی است

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز



[ ] [ ] [ فرهاد ]

party Happy Birthdayparty

کارت پستال های تولد



●●●●● برای ديدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]


●●●●● برای ديدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]



●●●●● برای ديدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]




●●●●● برای ديدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]
www.pix2pix.org www.pix2pix.org

www.pix2pix.org www.pix2pix.org



●●●●● برای ديدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]

●●●●● برای ديدن عکس ها به [ادامه مطلب] مراجعه کنید ●●●●●



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]


در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
 

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی
 



●●●●● برای ديدن عکس ها به [ادامه مطلب] مراجعه کنید ●●●●●


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ فرهاد ]
رسم زندگی...


 همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به

 آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم

 زندگیست پس تنها آوازبخوان.



چند جمله با خدا...


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک بشم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم …

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ )

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) 

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

[ ] [ ] [ فرهاد ]

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم .

http://www.newfun.ir/ax/adb8a128ebe44eb992a1.jpg

[ ] [ ] [ فرهاد ]
درباره وبلاگ

عشق یعنی ان نخستین حرف ها
عشق یعنی در میان برف ها
عشق یعنی یاد ان روز نخست
عشق یعنی هر چه در ان یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش وتیروکمان
امکانات وب